الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )
198
ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )
مؤلف : اصل در اين سه فقرهء اخير آيهء شريفه است : . . . فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ « 1 » ؛ چهقدر بر آتش جهنم سخت جان و پرطاقتند . أما من دائك بلول ؛ آيا اين درد تو را درمان نيست . در صحاح آورده : بلّ الرجل من مرضه و أبلّ ؛ يعنى بيمارىاش بهبود يافت . أم ليس من نومك يقظة ؛ و اين خواب غفلت تو را بيدارى نيست ؟ اينگونه در نسخهء مصرى آمده و لكن صواب من نومتك مىباشد ، چنانكه در ساير نسخ آمده است . چه زيبا گفته حافظ شيرازى : تا كى مى صبوح و شكر خواب صبحدم ؟ * بيدار گرد هان كه نماند اعتبار عمر أما ترحم من نفسك ما ترحم من غيرك ؛ آيا دلت به حال خودت نمىسوزد آنگونه كه به حال ديگران دلسوزى مىكنى ؟ » با اينكه خود انسان سزاوارترست به ترحم از ديگران ؛ زيرا عزيزترين نفوس نزد انسان ، خود اوست . فربّما ترى الضّاحى من حرّ الشّمس فتظلّه ؛ بسا شخصى را در آفتاب سوزان ديده بر او سايه افكنى . » اينگونه در دو نسخهء مصري آمده ، ولى « حد » و « ثم » « الضاحى بحرّ الشّمس » نقل كردهاند كه اين صحيح است ؛ زيرا كلمهء ضاحى بهمعناى بارز ؛ نمايان است . و گفته نمىشود . البارز من حرّ الشمس ، بلكه البارز بحرّ الشمس ؛ بيرون آمده در گرماى آفتاب . در صحاح آورده : ضحيت - به كسر حاء - يعنى عرق آوردم . و ضحيت للشمس ضحاء ؛ يعنى بيرون شدم در آفتاب . . . أو ترى المبتلى بالم يمضّ جسده فتبكى رحمة له ؛ يا بيمارى را بنگرى كه درد بدن او را رنجور نموده ، از روى ترحّم بر او بگريى . در صحاح گويد : أمضّني الجرح ؛ يعنى رنجور و دردناك نمود مرا زخم . و در لغتى گويد : مضّنى الجرح - بدون همزه . در جمهره آورده : مضّه الشيء در موردى كه درد و مصيبت دل او را بسوزاند . . .
--> ( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 175 .